شمارش معکوس برای ورود نازنینم
سلام عشقم.
خوبی مامانی؟؟

این شمارش معکوسه!هرروز یکی از اعدادو پاک میکنیم و یه روز به فرودت نزدیکتر میشیم.
عزیز دلم ببخش که کم کم میام نت،این روزا واقعا درگیریم،از کارهای خونه ی خودمون گرفته تا انتخاب کابینت مورد نظر و تخت و کمد شما گل پسر که شیرینترین قسمته.
یه کمم پای نت بشینم پاهام بدجور ورم میکنه برا همین ترجیح میدم کمتر بیام نت.
شما هم که بیکار نمی مونی،وقتی من میشینم شما اون پاهای نازتو فرو میکنی تو قفسه سینم!!بعله،البته درد نداره یه احساس خاصی بهم دست میده و دوس دارم صاف بایستم.
راستی نفسی دیشب با عزیز جونینا چت میکردم،دست عزیز جونی درد نکنه برات چند دست لباس ناناز خریده بود که واقعا دل می برد،عکساشم عزیز جونی برام ایمیل کرد ولی من یه دفعه میخوام با کل سیسمونیت بذارم تو بلاگت.
دوتا کفش ناناز هم برات خریده عزیز جون،باید بیای و زحمتای اطرافیانتو جبران کنی،میبینی چگده دوست دارن؟؟
اینقد این چند روز خسته و بی حال شدم که خودمم از این بی حالی عذاب میکشم برا همین به بابایی گفتم امروز ناهار بریم جنگل...ولی متاسفانه نشد آخه برا بابایی کار مهمی پیش اومد.انشالله فردا پس فردا میریم جیجلم.
دوست دارم مراقبت هم هستم تو ام مراقب خودت باش عمرم



شمارش معکوس برای ورود نازنینم
